شعر را زندگی کن
خلوتی با بهاء ولد

فصل ۳۷

جزو اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتی
۲
گفتم که احیای زمین و آسمان و آن همه تفاوت‌های نطفه و مضغه که مبدل می‌شود و به زندگی می‌رسد از آن است که اللّه محیی است، یعنی شما را در حیات آگهی داد نه در ممات، تا شما اِحیای او را بدانید. چنانکه کسی خاک‌ها جمع کند و از وی کوشکی سازد، معلوم شود که او از خاک دیگر سرایی و کوشکی دیگر هم تواند ساختن. عجب بنده چون چنین باشد که قدرت او چون در یک صورت معلوم شود در صورت‌های دیگر همچنان باشد. پس خداوند بنده را این قدرت چرا نگویی که همه مردگان را او زنده کند و زندگی جاوید دهد.
۳
این درهای هوس را که هر شب در دریای غیب می‌اندازد و روز بازمی‌آرد، عجب که ریزه‌های اجزای شما را جمع نتواند کردن.
۴
این صفحهٔ تیغ روز را او همی‌جنباند که صد هزار گوهر عقل و دانش در صفحهٔ او لامع است، و این مرده شده را همچون عصای موسی حیات داد تا مُقِرّ باشید که او زنده می‌کند مرده را، و با خود این قرار ندهید که چون مُردیم رستیم.
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth