شعر را زندگی کن
خلوتی با بهاء ولد

فصل ۴۵

جزو اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یا أَیهُّا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا
۲
یعنی صبر در جنگ تن و قهر نفس و صابروا، ثبات در حزم و رابطوا،دست از جنگ او نداری تا فلاح یابی. با دشمن بیرون از بهر این جنگ کن تا اندرون تو سلامت ماند با مطلوب. و چون عداوت از اندرون می‌آید، جنگ و مجاهده با او اولی باشد، و این جنگ را قوی‌تر باید کردن. «رجعنا من الجهاد الاصغر الی الجهاد الاکبر». و این جنگ با این دو دشمن در اندرون و بیرون از بهر مطلوبی‌ست، و تو آن مطلوب را باش.
۳
در این بودم که روی به نفس نهادم و گفتم تا ببینم که بیخ او کجاست تا آن بیخ را ببرم، و هر مهمی‌ که بیخ نفس بدان تعلّق دارد آن مهمّ را ویران کنم. و از هر کجا که نفس سر برآوردی، پاره‌پاره‌اش می‌کردم همچون صورت سگ و دندان‌هاش را می‌شکستم، باز ساعتی بر شکل خوکش می‌دیدم، سیخ‌های آهنین در شکمش می‌خلیدم و پاره‌پاره و ریزه‌ریزه‌اش می‌کردم، چنانک هیچ نماند. چون بخفتم سبزه‌ها و خوشی‌ها و راحت‌ها می‌دیدم در خواب، و چون بیدار شدم سورهٔ تبّت پیش دل آمد، بخواندم.
۴
گفتم مگر ابو لهب نفس من است که چنین لهبی در من می‌زند.
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth