شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالفضل بیهقی

بخش ۲۱

باقیماندهٔ مجلد پنجم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ذکرُ مَا انقَضَی مِن هذِهِ الأحوالِ و الأخبارِ تذکرةً بعدَ هذا و ورودِ العسکرِ مِن تکینابادَ بِهراةَ و ما جَرَی في تلکَ المدّةِ
۲
چون در راندن تاریخ‌ بدان جای رسیدم که این دو سوار، خیلتاش و اعرابی‌، به تگیناباد رسیدند با جواب نامه‌های حاجب بزرگ، علی قریب در باب قلعت کوهتیز و امیر محمّد، مثال بر این جمله بود و به بگتگین حاجب داد و لشکر را گفت: «فردا شمایان‌ را مثال داده‌آید که سوی هرات بر چه جمله باید رفت»، آن سخن را به جای ماندم‌، چنانکه رسم تاریخ است که فریضه‌ بود یاد کردن اخبار و احوال امیر مسعود در روزگار ملک‌ برادرش، محمّد به غزنین. و پیش گرفتم و راندم از آن وقت باز که وی از سپاهان برفت تا آنگاه که به هرات رسید، چنانکه خوانندگان را معلوم گردد سخت بشرح‌. و اکنون پیش گرفتم رفتن لشکر را از تگیناباد فوج‌فوج و حاجب بزرگ، علی را بر اثر ایشان‌ سوی هرات و آنچه رفت در هر بابی تا دانسته‌آید و مقرّر گردد که من تقصیر نکرده‌ام.
۳
چون جواب نامه از هرات برسید بر دست خیلتاش و از عرب مردی‌، خوانده‌‌آمد، چنانکه نموده‌ام‌ پیش از این. حاجب بزرگ، علی قریب دیگر روز برنشست و به صحرا آمد و جمله لشکر حاضر شدند. ایشان را گفت: «باید که سوی هرات بروید بر حکم فرمان‌ سلطان که رسیده‌است، چنانکه امروز و فردا همه رفته‌باشید، مگر لشکر هند را که با من بباید رفت و من ساقه‌ باشم و پس از اینجا بر اثر شما حرکت کنم.» گفتند: «چنین کنیم.» و در وقت، رفتن گرفتند سخت بتعجیل، چنانکه کس بر کس نایستاد. و اعیان و روی‌شناسان‌ چون ندیمان و جز ایشان بیشتر بنه یله کردند تا با حاجب آیند و تفت‌ برفتند. و وزیر حسنک را در شب برده‌بودند سوی هرات که فرمان توقیعی رسیده‌بود که وی را پیش از لشکر گسیل باید کرد. و این فرمان سه سوار آورده‌بودند از آن بوسهل زوزنی، چه بر وزیر حسنک خشمگین بود. و صاحب دیوان رسالت، خواجه بونصر مشکان همچنین تفت برفت. و چون حرکت خواست کرد، نزدیک حاجب بزرگ، علی رفت و تا چاشتگاه بماند و بازآمد و برفت با بوالحسن عقیلی‌ و مظفّر حاکم و بوالحسن کرجی‌ و دانشمند نبیه‌ با ندیمان و بسیار مردم از هر دستی و سخت اندیشه‌مند بود.
۴
از وی شنودم، گفت: «چون حاجب را گفتم «بخواهم رفت، شغلی هست به هرات که به من راست شود تا آنگاه که حاجب به سعادت دررسد؟» با من خالی کرد و گفت:
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth