شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالفضل بیهقی

بخش ۲۹ - نامه به قدر خان

باقیماندهٔ مجلد پنجم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
و حاجب بگتگین چون ازین شغل فارغ گشت سوی غزنین رفت به فرمان تا از آنجا سوی بلخ رود با والده سلطان مسعود و دیگر حرم‌ و حرّه ختّلی‌، چنانکه به احتیاط آنجا رسند.
۲
و چون همه کارها به تمامی به هرات قرار گرفت، سلطان مسعود استادم بو‌نصر را گفت: آنچه فرمودنی بود در هر بابی فرموده آمد و ما درین هفته حرکت خواهیم کرد بر جانب بلخ تا این زمستان آنجا باشیم و آنچه نهادنی‌ است با خانان ترکستان نهاده آید و احوال آن جانب را مطالعت کنیم و خواجه احمد حسن نیز دررسد و کار وزارت قرار گیرد، آنگاه سوی غزنین رفته آید . بو نصر جواب داد که هرچه خداوند اندیشیده است، همه فریضه است و عین صواب‌ است. سلطان گفت: به امیر المؤمنین نامه باید نبشت بدین چه رفت، چنانکه رسم است تا مقرّر گردد که بی آنکه خونی ریخته آید، این کارها قرار گرفت. بونصر گفت: این از فرایض است و به قدر خان هم بباید نبشت تا رکابداری‌ به تعجیل ببرد و این بشارت برساند؛ آنگاه چون رکاب عالی‌ به سعادت به بلخ رسد، تدبیر گسیل کردن رسولی با نام از بهر عقد و عهد را کرده شود.
۳
سلطان گفت: پس زود باید پیش گرفت که رفتن ما نزدیک است تا پیش از آنکه از هرات برویم، این دو نامه گسیل کرده آید. و استادم دو نسخت‌ کرد این دو نامه را، چنانکه او کردی، یکی به تازی سوی خلیفه و یکی بپارسی به قدر خان‌ . و نسختها بشده است، چنانکه چند جای این حال بیاوردم. و طرفه‌ آن بود که از عراق گروهی‌ را با خویشتن بیاورده بودند چون بو القاسم حریش‌ و دیگران، و ایشان را می‌خواستند که بر وی استادم برکشند که ایشان فاضل‌تراند، و بگویم که ایشان شعر به‌غایت نیکو بگفتندی و دبیری نیک بکردندی ولیکن این نمط که از تخت ملوک به تخت ملوک باید نبشت دیگرست‌، و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست‌ . و استادم هر چند در خرد و فضل آن بود که بود، از تهذیب‌های محمودی‌ چنانکه باید، یگانه زمانه شد. و آن طایفه از حسد وی هرکسی نسختی کرد و شرم دارم که بگویم بر چه جمله بود.
۴
سلطان مسعود را آن حال مقرّر گشت و پس از آن چون خواجه بزرگ احمد در رسید، مقرّرتر گردانید تا باد حاسدان یکبارگی نشسته آمد. و من نسختی کردم‌ چنانکه در دیگر نسخت‌ها و درین تاریخ آوردم نام را، و از آن امیر المؤمنین هم ازین معانی بود تا دانسته آید، ان شاء اللّه عزّوجلّ.
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth