خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بنگر بدین رباط و بدین صعب کاروانتا چونکه سال و ماه دوانند هردُوان
۲
من مر تو را نمودم اگرچه ندیده بودبا کاروان رباط کسی هر دُوان دَوان
۳
از رفتن رباط نه نیز از شتاب خودآگاه نیست بیشتر از خلق کاروان
۴
خفته و نشسته جمله روانند با شتابهرگز شنود کس به جهان خفته و روان!
صفحهٔ ۱ از ۷