خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای افسر کوه و چرخ را جوشنخود تیره به روی و فعلِ تو روشن
۲
چون باد سحر تو را برانگیزددیوی سیهی به لولو آبستن
۳
وانگه که تهی شدی ز فرزندانچون پنبه شوی به کوه بر خرمن
۴
امروز به آب چشم تو حورادر باغ بشست سبزه پیراهن
صفحهٔ ۱ از ۱۰