خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جوانی شد، او را فراموش کنسر ناتوانی در آگوش کن
۲
تو را چند گه تن وشیپوش بودکنون چند گه جان وشیپوش کن
۳
اگر دیبهٔ جان همی بایدتخرد تار و پود سخن هوش کن
۴
ز نادیدنی چشمها کور سازز بیهودهها گوش مدهوش کن
صفحهٔ ۱ از ۳