شعر را زندگی کن
خلوتی با رهی معیری

شمارهٔ ۴۸ - هستی

ترانه‌ها و نغمه‌ها

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هستی ندارد بها بی عشق و مستی، مستی بود کار ما در بزم هستیدر میخانه عاشقی ساغرپرستم، ساقی چون تو شوی، خوشا ساغرپرستی
۲
باز آی گل خندان از در مجلس، به دستی قدح، مینا به دستیدارم غمی و دردی، رخسار زردی، خوش تر بود درد عشق از تندرستی
۳
جانا با غم تو شادم، شادم که جان در پایت دادمبازآ که عمر از سر گیرم، وز دست تو ساغر گیرم
۴
تا دل به مهرت بستم، از غم رستمای خرمن گل، شادم به رویت، مستم به بویت، هستی ندارد بها بی عشق و مستی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth