خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کی خوری دریغ ز برنائی؟زین چاه آرزو ز چه برنائی؟
۲
دانست بایدت چو بیفزودیکاخر، اگرچه دیر، بفرسائی
۳
بنگر که عمر تو به رهی ماندکوتاه، اگر تو اهل هش و رائی
۴
هر روز منزلی بروی زین رههرچند کارمیده و بر جائی
صفحهٔ ۱ از ۱۳