خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایا دیده تا روز شبهای تاریبر این تخت سخت این مدور عماری
۲
بیندیش نیکو که چون بیگناهیبه بند گران بسته اندر حصاری
۳
تو را شست هفتاد من بند بینماگرچه تو او را سبک میشماری
۴
تو اندر حصار بلندی و بیدرولیکن نهای آگه از باد ساری
صفحهٔ ۱ از ۱۳