شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۹

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای مانده به کوری و تنگ حالیبر من ز چه همواره بد سگالی
۲
از کار تو دانی که بی‌گناهمهرچند تو بدبخت و تنگ حالی
۳
دانی که تو چون خوار و من عزیزم؟زیرا که منم زر و تو سفالی
۴
از جهل که آن ملک توست، جانمچون جان تؤست از علوم خالی
صفحهٔ ۱ از ۱۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل فاعلاتن
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth