شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۴

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جهان بازیگری داند مکن با این جهان بازیکه در مانی به دام او اگرچه تیز پر بازی
۲
برآوردم چو کاخی خوب و اکنون می‌فرود آردبرآورده فرود آری نباشد کار جز بازی
۳
چه باشد بازی آن باشد که ناید هیچ حاصل زوتو پس، پورا، به روز و شب پس بازی همی تازی؟
۴
به چنگ باز گیتی در چو بازت گشت سر پیسهکنونت باز یابد گشت از این بازی و طنازی
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth