شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۷

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای آدمی به صورت و بی‌هیچ مردمیچونی به فعل دیو چو فرزند آدمی؟
۲
گر اسپ نیست استر و نه خر، تو هم چون اونه مردمی نه دیو، یکی دیو مردمی
۳
کم دید چشم من چو تو زیرا که چون کمندهمواره پر ز پیچ و پر از تاب و پر خمی
۴
چون خم همی خوری و جزین نیستت هنرپر خم خمی و بد سیر و بی‌هنر خمی
صفحهٔ ۱ از ۱۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth