شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرْت باید که تن خویش به زندان ندهیآن به آید که دل خویش به شیطان ندهی
۲
دیو مهمان دل توست نگر تا به گزافاین گزین خانه بدان بیهده مهمان ندهی
۳
آرزو را و حسد را مده اندر دل جاگر همی خواهی تا خانه به ماران ندهی
۴
گر تو مر آز و حسد را بسپاری دل خویشندهند آنچه تو خواهی به تو تا جان ندهی
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth