خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این کهن گیتی ببرد از تازه فرزندان اویما کهن گشتیم و او نو اینت زیبا جادوی!
۲
مادری دیدی که فرزندش کهن گردد هگرزچون کهن مادرش را بسیار باز آید نوی؟
۳
هرکه را نو گشت مادر او کهن گردد، بلیهمچنین آید به معکوس از قیاس مستوی
۴
کی شوی غره بدین رنگین مزور جامههاشچون ز فعل زشت این بد گنده پیر آگه شوی؟
صفحهٔ ۱ از ۹