خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای طمع کرده ز نادانی به عمر هرگزیبا فزونی و کمی مر هرگزی را کی سزی؟
۲
در میان آتشی و اندر میانت آتش استآب را چندین همی از بیم آتش چون مزی؟
۳
گر همی خواهی که جاویدان بمانی، ای پسر،در میان این دو آتش خویشتن را چون پزی؟
۴
در میان خز و بز مر خاک را پنهان که کردجز تو؟ از خاکی سرشته و خفته بر خز و بزی
صفحهٔ ۱ از ۶