خلوتی با خواجه عبدالله انصاری
موعظهٔ ششم - در بیان مآل فریفتگان دنیا و عاقبت حال آنها و اظهار حال فنا شدگان مرکز خاک بزبان حال ارواح از مرکز خاک و خطاب ایشان با عاقبت اندیشان
مواعظ
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای عزیز بر آب قصد زیارت از خانه ها و نظر کن بدیده عبرت بگورستانها تا به بینی چندین مقابرو مزار که خفته نازنینان در آن صد هزار سعی کردند و کوشیدند و در تا به حرص و امل جوشیدند از جواهر درها بر میان بستند و سبو سبو زر و سیم پر کردند و سودها گرد آوردند و حیله ها نمودند و نقدها ربودند عاقبت مردند و حسرتها بردند و انبارها انباشتند و غم دنیا بر دل بگذاشتند ناگاه جمله را بدر مرگ کشانیدند و شربت اجل چشانیدند
۲
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براومکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
۳
کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامانز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر
۴
اگر هزار بمانی و گر هزار هزاربعاقبت ملک الموت آیدت بردر
صفحهٔ ۱ از ۳