شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجه عبدالله انصاری

بخش ۶۳

سخنان پیر طریقت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیر طریقت گوید: خدایا چه یاد کنم که خود همه یادم من خرمن نشان خود همه را فرا باد نهادم ای یادگار جانها ویاد داشته دلها و یاد کرده زبانها به فضل خود ما را یاد کن و به یاد لطیفی ما را شاد کن آمین خدایا گرفتار آن دردم که تو داروی آنی، در آرزوی آن سوزم که تو سرانجام آنی، بنده آن ثنایم که تو سزاوار آنی، من در تو چه دانم تو دانی، تو آنی که خود گفتی و چنانکه گفتی آنی
۲
در هجر تو کار بی نظام است مراشیرین همه تلخ و پخته خام است مرا
۳
در عالم اگر هزار کام است مرابی نام تو سربسر حرام است مرا
۴
من چه دانستم که مادر شادی رنج است و در زیر یک ناکامی هزار گنج من چه دانستم که زندگی در مردگی است و مراد همه در بی مرادی است زندگی زندگی دل است و مردگی مردگی نفس تا در خود نمیری به حق زنده نگردی بمیر ای دوست اگر زندگانی خواهی چه خوش گفت آن جوانمرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth