شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجه عبدالله انصاری

بخش ۷۵

سخنان پیر طریقت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیر طریقت گوید: خدایا، در سر گریستنی دارم دراز ندانم که از حسرت گریم یا از ناز؟ گریستن از حسرت نصیب یتیم است و گریستن شمع بهر ناز، از ناز گریستن چون بود؟ این قصه ایست دراز اهل خدمت دیگرند و اهل صحبت دیگر، اهل خدمت اسیران بهشتند و اهل صحبت امیران بهشت! اسیران در ناز و نعیم اند و امیران با راز ولی نعمت مقیم
۲
خدایا، جوی تو روان و مرا تشنگی تا کی؟ این چه تشنگی است که قدحها می بینم پیاپی!
۳
زین نادره تر کرا بود هرگز حالمن تشنه و پیش من روان آب زلال!
۴
توحید در دلهای مومنان بر قدر درد دلها بود هر آن دلی که سوخته تر و درد وی تمام تر با توحید آشناتر و بحق نزدیکتر است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth