شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجه عبدالله انصاری

بخش ۹۲

سخنان پیر طریقت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیر طریقت گوید: ای کارنده غم پشیمانی در دلهای آشنایان وای افکننده سوز در دل تائبان، ای پذیرنده گناهکاران و معترفان کس با زنیامد تا باز نیاوردی وکس راه نیافت تا دست نگرفتی
۲
دست گیر که جز تو دستگیر نیست، دریاب که جز به تو پناه نیست و پرسش ما را جز ز تو جواب نیست و درد ما را جز ز تو دوا نیست و از این غم جز از تو مارا راحت روا نیست
۳
الهی تو دوستان خود را به لطف پیدا گشتی تا قومی را به شراب انس مستان کردی، قومی را بدریای دهشت غرق کردی ندا از نزدیک شنوانیدی ونشان از دور دادی،رهی را بازخواندی و آنگاه خود نهان گشتی، از وراء پرده خود را عرضه کردی و به نشان بزرگی خود را جلوه نمودی تا آن جوانمردان را در وادی دهشت گم کردی و ایشان را در بی تابی و بی توانی سرگردان کردی
۴
داور آن دادخواهان توئی، و داد ده آن فریاد کنان توئی و دیت آن کشتگان توئی، دستگیر آن غرق شدگان توئی، و دلیل آن گم شدگان توئی، تا آن گمشده کجا به راه آید؟ و آن غرق شده کجا به کران افتد؟ و آن جانهای خسته کی بیاساید و این قصه نهانی را کی جواب آید؟ و شب انتظار آنان را کی بامداد آید؟
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth