شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجه عبدالله انصاری

بخش ۱۰۵

سخنان پیر طریقت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیر طریقت گوید: ای عزیزان و برادران هنگام آن بود که از این دریای هلاک نجات یابید واز ورطه هولناک فترت برخیزید نعیم باقی را باین سرای فانی نفروشید نفس بی خدمت بیگانه است بیگانه مپرورید دل بی بیداری غول است با غول مصاحبت نکنید نفس بی آگاهی باد است باباد عمر مگذرانید به اسم و رسمی از معنی و حقیقت قانع مباشید و از مکرنهانی ایمن منشینید از خاتمه کار و نفس بازپسین همواره باید نگران و برحذر باشید
۲
شرط محبت غیرت است و دوستان حال خود را بهر کس ننمایند و کسیکه بهردو جهان نظری ندارد و همواره خدا را در نظر دارد او را فقیر گویند که از همه درویش و بخدا توانگر است که توانگری در سینه می ماند نه در خزینه فقیر او است که خود را در دو جهان جز خدا دست آویزی نه بیند و نظر با خود ندارد و بر ذات و صفات خویش چهار تکبیر زند چنانکه آن جوانمرد گفت:
۳
نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچکارکوهنوز اندر صفات خویش ماندست استوار
۴
هر که در میدان عشق نیکوان گامی نهادچار تکبیری زند بر ذات خود لیل و نهار
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth