شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجه عبدالله انصاری

شمارهٔ ۲۱۸

مناجات پیر انصار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
الهی آن گروه را بر سر کوی بلا آوردی و بلاها و مصیبتها را بایشان نمودی، این یک گروه هزار قسم شدند همه روی از بلا بگردانیدند مگر یک گروه اندک که روی گردان نشدند و عاشق وار سر به کوی بلا در نهادند و از بلا نیندیشیدند و گفتند ما را همان دولت بس که متحمل اندوه تو گشتیم و غم بلای تو خوردیم و یک یک بزبان حال می گفتند:
۲
من که باشم که به تن رخت وفای تو کنمدیده حمال کنم بار جفای تو کشم
۳
گر تو بر من به تن و جان و دلی حکم کنیهر سه را رقص کنان پیش هوای تو کشم
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth