شعر را زندگی کن
خلوتی با صفی علیشاه

بخش ۷۳ - حکایت‌ شیخ‌ ابوالحسن‌ نوری رحمت‌ ﷲ علیه‌ و شرح حال خود گفتن‌ با شیخ‌ جنید قدس ﷲ اسراره

دفتر دوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شیخ‌ نوری گفت‌ روزی با جنیدحرب‌ من‌ سخت‌ است‌ بِرهانم‌ ز قید
۲
هست‌ سی‌ سال آنکه‌ او را طالبم‌چون شود حاضر من‌ از وی غایبم‌
۳
غایبم‌ تا آنکه‌ او حاضر بودچون شوم پیدا من‌ او غایب‌ شود
۴
هرچه‌ نالم‌ کاین‌ بود رنج‌ و محن‌گوید او باید تو باشی‌ یا که‌ من‌
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth