خلوتی با سام میرزا صفوی
۳۱۸- رازی شوشتری
صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از آن شهر شاعری پاکیز گوی مثل اوی، تا غایت پیدا نشده طبعش به هزل مایل و راغب بود و بدین واسطه با حکام و اکابر مصاحبت مینمود بلکه با اکثر مردم بدین طور زندگانی میکرد، هجوهای غریب میگفت و مردم هم او را هجوهای رکیک میکردند، طرفه تر آنکه بعضی از آنرا یادگرفته در مجالس میخواند و تعریف میکرد و طبعش در غزل خوب بود اما اشعار او شترگربه واقع شده و در سایر اقسام نیز شعر میگفت اما بکاری نمی آید این غزل و چند بیت از اشعار اوست :
۲
آه از این درد که مردیم و تو را پروا نیستچند و چند اینهمه هنگامه بخون ریختنم
۳
گر تو جان میطلبی حاجت این غوغا نیستآنقدر زار بگریم که چو یعقوب شوم
۴
ای عزیزان چکنم یوسف من پیدا نیستای مصور تو بر آن صورت پر معنی بین
صفحهٔ ۱ از ۴