شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر مدعی نه‌ای غم جانان به جان طلبجان چون به شهر عشق رسد نورَهان طلب
۲
خون خرد بریز و دست بر عدم نویسبرگ هوا بساز و نثار از روان طلب
۳
دی یاسجی ز ترکش جانانت گم شده استدل واشکاف و یاسح او در میان طلب
۴
گر نیست گشتی از خود و با تو توئی نمانداز نیستی در آینهٔ دل نشان طلب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth