خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاستنیک عهدی برنیامد، آشنائی برنخاست
۲
گوئی اندر کشور ما برنمیخیزد وفایا خود اندر هفت کشور هیچ جائی برنخاست
۳
خون به خون میشوی کز راحت نشانی مانده نیستخود به خود میساز کز همدم وفائی برنخاست
۴
از مزاج اهل عالم مردمی کم جوی از آنکهرگز از کاشانهٔ کرکس همائی برنخاست
صفحهٔ ۱ از ۳