خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در این عهد از وفا بوئی نمانده استبه عالم آشنارویی نمانده است
۲
جهان دست جفا بگشاد آوخوفا را زورِ بازویی نمانده است
۳
چه آتش سوخت بستان وفا راکه از خشک و ترش بویی نمانده است
۴
فلک جائی به موی آویخت جانمکز آنجا تا اجل مویی نمانده است
صفحهٔ ۱ از ۲