شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای چشم تو بر هم زده حال دل ما رازلف تو بر آشفته من بی سر و پا را
۲
آن چشم سیه دل که کمان دارد از ابروترکی‌ست که پیوسته زند راه خطا را
۳
زنجیر نهد طرهٔ‌ تو آب روان رادر دام کشد گیسوی تو باد صبا را
۴
ما گرد تو ای سرو چو آبیم که باشدآسودگی از سایهٔ‌ اقبال تو ما را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth