خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اثری در قدح باده ز لعل یار استقبلهٔ خسته دلان خاک درِ خمّار است
۲
سخن عقل در این کوی ندارد وزنیعشق از آن دل که در او عقل بود بیزار است
۳
خبر از سوز دلم نیست کسی را چون شمعزانکه چون من همه شب تا به سحر بیدار است
۴
ساقیا یک نفسم باده پرستی فرمایکه مرا در دل از این نفس پرستی عار است
صفحهٔ ۱ از ۳