شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف سیاهت پیش رخ، هندو به مهتاب اندرستدر آب دیده روی من، چون زر به سیماب اندرست
۲
در دور چشم کافرت، گویا مسلمانی نماندکان مست جادو بی‌خبر، خفته به محراب اندرست
۳
هر گه شود روی دلت، یک ذره از ما تافتههر دل که یابد سوزدش، آهن که در آب اندرست
۴
چشم تو ما را بی‌گنه، گه می‌کُشد، گه می‌کَشداو می‌نداند قدر ما، آری سرش خواب اندرست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth