خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از آتش می در خم خمار چه جوش استدر میکده از جوشش مستان چه خروش است
۲
آن کس که به یک جو نخرد ملک دو عالمرندی ز گدایان در باده فروش است
۳
تلخی که چشانی به من ای ساقی شیرینآن گر همه نیش است که ما را همه نوش است
۴
شد بندهٔ دندان تو دُر از بن دندانگوهر ز بن گوش تو را حلقه به گوش است
صفحهٔ ۱ از ۳