خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا داغ مهر یار چو مه بر جبین ماستخورشید شعلهای ز دم آتشین ماست
۲
ما همچو ذرهایم هوادار و هر سحرشمشیر مهر غرقه به خون در کمین ماست
۳
زلف تو دین روشن ما تیره میکندموی تو کفر مطلق و روی تو دین ماست
۴
دامن کشان چو صبح منور طلوع کنبنگر تراز مهر که بر آستین ماست
صفحهٔ ۱ از ۲