خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل پر از درد و دیده پر خون استحالم این است، حال تو چون است
۲
عمر مجنون اگر رود گو باشجان لیلی که عمر مجنون است
۳
ای که سرچشمهٔ حیات منیچشم من بی تو چشمهٔ خون است
۴
که رساند به سمع میمونتسخن من که دُرّ مکنون است
صفحهٔ ۱ از ۲