خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر چه غمزهٔ خونریز تو بلای من استسرشک لعل و زر چهره خون بهای من است
۲
مرا که از تو به صد تیغ بر نتابم رویچه غم ز تیر ملامت که در قفای من است
۳
مرا چو در نظرم سرکشی به جای تو نیستبر آستانهٔ تو هر سگی به جای من است
۴
جفا ز حد نبری تا دعای بد نکنمکه آفتاب تو در سایهٔ دعای من است
صفحهٔ ۱ از ۲