خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا حاصل ز عمر خود همین استکه آن دلدار با خود همنشین است
۲
ندارم در نظر جز قامت اوهمیشه چشم عاشق راست بین است
۳
خرامان شد مگر آن سرو در باغکه اطراف چمن خلد برین است
۴
سواد دیده را سازم بساطشچرا آن پای نازک بر زمین است
صفحهٔ ۱ از ۲