شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر دلم در بر چو آتش بی‌قرار افتاده استدرّ دریای سرشکم آبدار افتاده است
۲
سنبلت از گل پرستی در چمن پیچیده استنرگست از خواب مستی در خمار افتاده است
۳
ای سحاب از دیده آبی زن که باد صبح رادر میان دوستی با گل غبار افتاده است
۴
چشم بیمار تو را تنها نه ما میریم زارکشتهٔ‌ قدت به هر گوشه هزار افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth