خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با هوس بیگانه گردد هر که با عشق آشناستعشق را ره در دلی باشد که خالی از هواست
۲
عاشقا خود را رها کن، جانب معشوق گیروصل یار آن کس همییابد که او از خود جداست
۳
از درون بت میپرستی، از برون این سجده چیستراست میباید که باشد دل، چه قالب کج، چه راست
۴
دوست را در لامکان جستن ز راه نیستینیست کار بت پرستی کو به هستی مبتلاست
صفحهٔ ۱ از ۲