خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد بهار و موکب گلها رسیده استلاله علم به کون و به صحرا کشیده است
۲
بلبل سرود گفته، سر انداز گشته سروغنچه ز ذوق جُبهٔ خضرا دریده است
۳
در چشم شوخ نرگس زو هیچ شرم نیستکور است کان دو نرگس رعنا ندیده است
۴
سبزه سنان کشیده همی گوید آب رانادیده مگذرید که گلها دمیده است
صفحهٔ ۱ از ۲