خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن خال روشن تو که چون نور دیده استخالیست کز سیاهی چشمم چکیده است
۲
روشن شده است دیده که دیده است روی تومست است گوش دل که پیامت شنیده است
۳
چندین هزار دیده گشاده است آسمانماهی چو روی خوب تو هرگز ندیده است
۴
عالم خراب گشت، چرا چشمت از مژهدو لشکر بلای سیه برکشیده است
صفحهٔ ۱ از ۲