شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا قوس ابروی او در آفتاب پیوستزلف کجش ز ابرو طرفی ز ماه بربست
۲
از پا درافتادم تا دوست دست گیردیاری نمی‌کند پا، یاری نمی‌دهد دست
۳
موی میان او از نازکی میان نیستباشد که برگشاید رازی که در میان است
۴
مفتون فتنه گشتم کو فتنه است مطلقبرخاست فتنه برخاست، بنشست فتنه بنشست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth