شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۱۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
داد باد صبحدم با عاشقان پیغام دوستبرد آرامم به بوی زلف بی‌آرام دوست
۲
خاک می‌گفتم شوم تا در قدمهایش رومباز می‌گویم نشیند گرد بر اقدام دوست
۳
بارها رفتم به خدمت بر درش بارم ندادهر گدائی را نباشد دولت خدام دوست
۴
دید چون گل غنچه او را کرد پیراهن قباپاره کرد اندام خود از غیرت اندام دوست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth