شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۱۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائی‌ستکه شب و روز در او هندوی مردم زائی‌ست
۲
روی ما آب روان و گل زردی داردبه تفرج گذر ای دوست که خوش مأوائی‌ست
۳
به چه رو ماه به روی تو برابر گردد و نیستبا لبت لؤلؤ اگر لاف زند لالائی‌ست
۴
از لب لعل تو هر دلشده‌ای را سوزیستوز سر زلف تو هر سلسه‌ای در پائی‌ست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth