شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیستپرتو دیدار هست، یاری گفتار نیست
۲
در ره او سالها، رفتم و سودی نداشتبر در او بارها، آمدم و بار نیست
۳
دعوی یاری او، کردم و سودی نبودیاری ما باطلست، یار اگر یار نیست
۴
بر سر بازار عشق، یار به جان می‌خرندگر چه که سودای عشق بر سر بازار نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth