خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو دید روی تو دیده نظر نگاه نداشتز ره برفت دل من که رو به راه نداشت
۲
بریخت خون دلم ترک چشم تو به خطاوگر نه دل به جز از عاشقی گناه نداشت
۳
ز سهم تیغ تو از خود گریختم در توکه غیر سایهٔ لطفت دلم پناه نداشت
۴
رخت چو آینه میشد ز آه من در خطولی ز ضعف تن من مجال آه نداشت
صفحهٔ ۱ از ۲