شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشتمانند شب قدر مبارک سحری داشت
۲
هر چند که من ساغر اندوه کشیدمتا چشم زدم ساقی دَوَرانِ دگری داشت
۳
گر یار به ما کرد نظر عین وفا بودنادیده اگر کرد در آن هم نظری داشت
۴
زنار اگر بست اسیری چه کند آهدل در خم آن زلف خدا بیخبری داشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth