خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سلامی برد چون صبح صبا رفترسول ره نورد باد پا رفت
۲
ز خونِ دل نوشتم ماجرائیکه در هجر تو بر ما چهها رفت
۳
گهی در پای ما خار جفا زدگهی در خون ما تیر بلا رفت
۴
من از بیگانه آزاری ندیدمکه با ما آنچه از آشنا رفت
صفحهٔ ۱ از ۲