شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۱۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم واقف نبود آن دم که جان رفتتن اینجا رفت و جان با کاروان رفت
۲
فتادم خسته و مرهم جدا شدبماندم تشنه و آب روان رفت
۳
زمین بودم مرا افتاده بگذشتقمر بود او مگر بر آسمان رفت
۴
سرم از غیرت آن گَرد شد خاککه نعل باد پای او بر آن رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth