خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پسته را لب شکند آن دهن خندانتمغز بادام کشد چشم خوش فتانت
۲
گر چه شد روشنی خوان فلک از خورشیدقرص خورشید ندارد نمکی از خوانت
۳
گر شوم موئی و ور سینهٔ من بشکافیبنهم همچو قلم سر به خط فرمانت
۴
اگر ای درّ گرانمایه دو عالم بدهندمن که صراف جهانم ندهم ارزانت
صفحهٔ ۱ از ۲