خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان جوهر پاک است و تن ار سرو روانتتن پیش تنت ریزم و جان بر جانت
۲
تو در دل من ساکن و من در طلب توجویان شده فریاد زنان گرد جهانت
۳
در خاک بجوید دل من روز اجل رایابد مگر از جان لب من بوی دهانت
۴
موئی نکنی فرق میان من و مویتوان نیز به فرق تو کنم هم هست میانت
صفحهٔ ۱ از ۳