خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم را در زنخدانت ره افتادقدم از ره برون زد در چَه افتاد
۲
چو در مهتاب میرفتی خرامانز رویت تاب در روی مه افتاد
۳
نخوردم میوه از نخل بلندتدریغا دست عمرم کوته افتاد
۴
تجلی کرد انوار جمالتکز آن حیرت به جان آگه افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲